fozie Newbie وضعيت: آفلاين 19 بهمن ماه ، 1386 تعداد ارسالها: 64 امتياز: 36050 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در: شنبه، 19 مرداد ماه ، 1387 20:14:43 موضوع مطلب: پازلي که همه بايد بسازند!
پازلي که همه بايد بسازند!
خدايا!من آموخته ام با تو بودن چه قدر آسان است.
خدايا!من آموخته ام در کنار تو بودن يعني همه چيز.
خدايا!من آموخته ام با ياد تو بودن يعني انديشيدن در عمق.
خدايا!من آموخته ام تو را صدا کردن يعني آرامش خاطر.
خدايا! کمکم کن تا بياموزم اين زندگي را که تو به من هديه کرده اي، شاداب تر و سالم تر بسازم.
خدايا! من آموخته ام که در هر لحظه به درگاه تو نيايش کنم و شکر گزار درياي بي کران رحمت تو باشم.
من آموخته ام که در درون لحظه ها زندگي کنم، نه براي لحظه ها و حتي به دنبال لحظه ها بروم.
من آموخته ام که به خود نگاه کنم و از عقل بي کرانم استفاده نمايم و عشق را در خود و ديگران ببينم و زندگي را يک راز بدانم زيرا به دنبال راز رفتن، به من زيبايي مي دهد.
من آموخته ام که زندگي مانند يک پازل است که به موقع بايد قطعه هاي آن را کنار هم بگذارم و در نهايت از شاهکاري که در حال ساختن آن هستم، لذت ببرم.
اين پازل، مال من است و منحصر به فرد است از تولد تا مرگ.
من خودم را با خود، مقايسه مي کنم چون پازل من با ديگري فرق دارد حتي با فرزندم، همسرم، اطرافيانم و انسان هاي ديگر.
مسأله هاي دوران زندگي ام که تا به امروز گذشته و قطعه هاي پازل آن را چيده ام، در زندگي ام نقش بسته است، پس نمي توانم همان پازل را براي ديگران و حتي براي فرزندم بخواهم، چون با تولد فرزندم در پازل زندگي ام، او هم داراي يک پازل مي شود و هرچه اين پازل توسط اطرافيان، کم تر دستکاري شود، او با رشد خود و تصميم به موقع و برخوردار بودن از خلاقيتش، پازل زيباتري نسبت به زمان خود مي سازد و از شاهکار خود لذت مي برد. چون در درون لحظه ها مي تواند با فکر خود و انتخاب صحيح قطعه ها حتي با کم ترين اشتباه، شاهکار زندگي زيبايش را بسازد.
اين شاهکار به طور دقيق مشخصه ي تعهد ريشه دار و پايدار اوست که باعث مي شود بر زندگي تسلط يابد. در حقيقت، من با آموختن زندگي زيبا و خود را عامل حرکت دانستن، قطعه هاي پازل را کنار هم مي چينم. در واقع صحيح چيدن قطعه هاست که مرا ساخته و پرداخته مي کند.
بگذاريد داستاني از دو برادر دوقلو براي تان بگويم:
دو برادري که يکي در فقر و اعتياد و ديگري در تحصيلات، ثروت و زندگي زيبا به سر مي بردند، در يک مصاحبه از آنان سؤال شد که عامل بدبختي و خوشبختي شما چه بوده است؟
اولي گفت پدرم، دومي گفت پدرم.
در حقيقت، پدر آنان، يک فرد فقير و معتاد بود.
اولي با مقصر دانستن پدر و سرزنش خود و ديگران، پازل پدر را تکرار کرد.
ولي دومي با اراده ي خود و عدم مقصر دانستن فردي، پازل منحصر به فرد خود را نقش بست.
آدمي، زندگي پيش ساخته نيست. اين تو هستي که با توکل به خدا و چيدن به موقع قطعه هاي پازل، زندگي هدفمند خود را نقش مي بندي و از وقايع و بحران هاي زندگي، جرأت، شهامت، صبوري و پذيرش را مي آموزي.