kavan Newbie وضعيت: آفلاين 31 فروردين ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 105 امتياز: 139085 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 27 فروردين ماه ، 1387 21:50:37 موضوع مطلب: رابطه علم و ايمان
رابطه علم و ايمان
تهيه: محمد عادل
معرفت خداوند و شناخت عقلانى نسبت به ذات و صفات او اولين مرتبه از مراتب كمال نظرى انسان است وقتى عقل انسان وجود خداى خالق قادر متعال را بپذيرد نخستين شرط حركت به سوى او را به دست آورده است ولى هر حركتى علاوه بر شناخت نيازمند انگيزه است شناخت به تنهايى نمىتواند انسان را به حركت آورد به ويژه اگر حركت در جهت و مسير خاصى دشوار باشد. شناختى مىتواند انسان رابه حركت آورد كه شوقانگيز باشد و اشتياق انسان وقتى برانگيخته مىشود كه نتيجه حركت خود را لذت آور، سعادت بخش و كمال آفرين بيابد. كسى كه لذت عملى را چشيده باشد و خوشى حاصل از كارى را تجربه نموده باشد اشتياق بيشترى براى انجام آن عمل دارد به خصوص اگر تجربه به او نشان دهد كه با تكرار آن عمل لذت و خوشى بيشترى پديد مىآيد نه آن كه لذت حاصل از آن عمل يك نواخت و ملال آور شود لذتهاى جسمانى مانند لذت خوردن و آشاميدن در صورتى كه از حد معينى تجاوز كنند به رنج و ناخوشى بدل مىشوند لذيذترين غذاها وقتى كه زياد خورده شودند لذت بخش نخواهند بود و موجب زيان جسم و تنفر روح مىگردند. اما لذات معنوى اين گونه نيستند يعنى تكرار آنها موجب دلزدگى نمىشود و هر بار كه تكرار مىشوند لذت بيشترى به همراه مىآورند. اگر شناخت انسان نسبت به يك حقيقت نشان دهنده وجود كمال و لذتى خاص در اثر عملى خاص باشد انگيزه اوليه براى انجام عمل پديد مىآيد. براى روشن شدن مطلب دو شناخت را با هم مقايسه مىكنيم اگر كسى ارتفاع قله دماوند را بداند هيچ گاه به خاطر اين آگاهى انگيزه حركت به سوى فتح قله را نخواهد يافت چنين شناختى حركت آفرين نيست ولى اگر كسى بداند كه با فاتحان قله دماوند جايزهاى گرانبها مىدهند انگيزه حركت در او پديد خواهد آمد آن گاه رنج اين سفر را با جايزه آن مقايسه مىكند و اگر جايزه را به قدر كافى ارزشمند بيابد، رنج فتح قله را بر خود همواره مىسازد. شناخت خدا و صفات او از نوع شناختهايى است كه حركت آفرين است زيرا انسان موحد مىداند كه جهان مخلوق خداوندى عليم است و او مختار است كه راه حركت به سوى خدا را انتخاب كند و اگر چنين كند به برترين لذتها و پايدارترين سعادت و كمال دست مىيابد پس براى درك اين لذت و كسب اين كمال بايد حركت كرد اين آگاهى شوق آفرين است ولى كافى نيست زيرا كسى كه از وجود سعادت و لذتى به سبب گواهى عقل يا اخبار ديگران باخبر مىشود به اندازه كسى كه لذت و سعادتى را چشيده باشد اشتياق به درك آن را ندارد. بنابراين مىتوان شناخت كسى را كه آن لذت را تجربه كرده است شناختى عميقتر و حركت آفرينتر دانست. با توجه به توضيحات فوق ايمان فوق ايمان را اين گونه تعريف مىكنيم ايمان معرفتى است شوق آفرين و حركت بخش به حقيقت متعالى كه در نتيجه شناخت عقلانى پديد مىآيد و در اثر تجربه عملى رشد مىكند و در گفتار و رفتار فرد تجلى مىيابد.
ايمان به چيزى بيشتر از شناخت عقلانى و يا يقينى است. ايمان، يقين توأم با عمل و عشق است. با توجه به مطالبى كه قبلا درباره يقين و مراتب آن گفتيم مىتوان مراتب علم اليقين و بالاتر از آن را معرفت توأم با ايمان دانست زيرا انسان مؤمن در اثر عمل صالح و رياضتهاى شرعى يقين خود را بالإ؛ مىبرد. اين گونه رياضتها و اعمال صالح در اثر اشتياق به حقيقت شناخته شده صورت مىگيرند و در انسان مؤمن تجربهاى پديد مىآورند كه از سويى شناخت نزديكتر و عميقتر است و از سويى ديگر موجب اشتياق بيشتر و عمل افزونتر مىشود.
بنابراين شناخت يقينى عقلانى مطابق با واقع كه آن را علم مىناميم شرط لازم و مقدمه ضرورى ايمان است ولى ايمان چيزى فراتر از علم است ايمان علاوه بر علم اشتياق و عمل را نيز به همراه دارد چه بسا انسانهايى كه با وجود داشتن علم ايمان نمىآورند و به مقتضاى علم خود عمل نمىكنند.
فرعون و پيروان او نمونه انسانهايى هستند كه با وجود داشتن علم يقينى ايمان نياوردند. موسى آيات روشنگر خدا را به آنان عرضه كرد و آنها به درستى سخن او يقين كردند ولى با او به مبارزه و مخالفت پرداختند: { وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ}[النمل :14]؛ و با آن كه دلهايشان بدان آيات خدا يقين داشت از روى ظلم و تكبر آن را انكار كردند. پس ببين فرجام فسادگران چگونه است.مخالفت فرعون با موسى در حالى كه شاهد معجزات موسى بوده است. ديگران و از جمله ساحرانى كه فرعون براى مقابله با موسى استخدام و خداى موسى ايمان آوردند و در زبان و عمل به ايمان خود وفادار ماندند. آنان پس از مشاهده معجزه موسى بىدرنگ به سجده افتادند و ايمان خود را به پروردگار موسى اعلام داشتند. آنها حتى از تهديد و خشونت فرعون نهراسيدند و وحشت شكنجه و نابودى آنان را از ايمانشان جدا نكرد.
در اين جا پرسش مهمى مطرح مىشود: چرا علم به تنهايى موجب ايمان نمىشود؟
موانع ايمان
چنان كه قبلا اشاره كرديم ايمان آوردن عملى اختيارى است يعنى انسان به اختيار خود حركت به سوى حقيقت متعالى عالم؛ يعنى خداى خالق جهان را آغاز مىكند. بنابراين علاوه بر علم اراده نيز در ايمان مؤثر است عوامل مؤثر در اراده و اختيار انسان اگر با ايمان سازگار باشند انسان مىتواند طريق ايمان را برگزيند و اگر با آن ناسازگار باشند انتخاب ايمان دشوار خواهد بود؛ بنابراين براى رسيدن به ايمان بايد موانع ايمان را شناخت و راه مبارزه با آن را آموخت.
ديگر آن كه عواملى همچون دنيا پرستى، سطحى نگرى، رذايل نفسانى و... حتى اگر مانع شناخت حقيقت نشوند در موارد بسيارى مانع از دل بستن به حقيقت و عمل كردن به مقتضاى آن مىشوند يعنى اين موانع حتى اگر در مرحله شناخت كه شرط لازم ايمان است كارگر نباشند در مرحله تحقق شرط كافى ايمان و التزام عملى و حركت به مقتضاى معرفت، مؤثر مىافتند و مانع ايمان مىشوند براى مثال رذايل نفسانى همچون برترىطلبى و تكبر درباره فرعون و فرعونيان مانع شناخت آنان نبوده است ولى مانع پذيرش عملى حقيقت شده است چنان كه در آيه 14 سوره نمل ديديم آنان با وجود يقينى كه به آيات الهى يافتند با آن مقابله نمودند. علت انكار و مقابله آنها همان طور كه در آيه ذكر شده است ظلم و تكبرى بود كه نفسهايشان را آلوده ساخته بود. فرعونيان انسانهايى فاسد بودند و عاقبت مفسدين محروميت از ايمان است، حتى اگر عقول ايشان حقيقت را دريابد و به آن يقين آورد.
آثار ايمان
ايمان به خداوند متعال زندگى را به سوى امور معنوى و متعالى جهت مىبخشد و شور حركت و تلاش را در انسان افزايش مىدهد. انسان مؤمن لذت و كمالى را خواستار است كه هيچ لذت دنيايى و كمال مادى به ارزش و مطلوبيت آن نمىرسد پس شوق او در خواستن اين لذت و كمال بيشتر از شوق كسانى است كه خواستار لذت و كمالات مادى هستند.
ايمان به وجود خداوند حكيم و توانا موجب مىشود كه جهان را هدف دار بدانيم. هدف آفرينش كمال و سعادت انسان است پس نظم جهان به گونهاى است كه مانع كمال و سعادت انسان نمىشود. اين اعتقاد موجب آرامش واطمينان در انسان مىشود. انسان با اميد به آينده تلاش مىكند و به سوى كمال حركت مىنمايد. انسان مؤمن در اثر شكست ظاهرى نااميد نمىشود، زيرا خداوند را ناظر بر عمل خويش مىداند و معتقد است كه نظام عادلانه هستى، تلاش خالصانه او را براى رسيدن به كمال ناديده نمىگيرد و پاداش زحمات او به او داده خواهد شد: { إِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ}[التوبة : 120]؛ همچنين پيروزى ظاهرى نيز موجب غرور مؤمنان نمىشود زيرا مىدانند كه همه پيروزىها در اثر لطف و امداد خداوند است:{ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـكِنَّ اللّهَ رَمَى} [الأنفال:17]
ايمان به خداوند و دين الهى به بهبود روابط اجتماعى نيز از دو جهت كمك مىكند انسان متدين از سويى رعايت حقوق ديگران را تكليف شرعى خود مىداند و معتقد است اگر حقوق ديگران را پايمال كند با تنبيه و عذاب الهى مواجه خواهد شد و ترس از عقاب الهى او را وادار مىكند كه حقوق انسانهاى ديگر را رعايت كند و از سوى ديگر معتقد است كمك و يارى به انسانهاى ديگر موجب خشنودى خداوند است. پس با احسان و نيكى به ديگران، پاداش الهى را دريافت مىكند و افزون بر آن رابطه خود را با خدا تقويت مىكند.
يكى ديگر از آثار اجتماعى ايمان به خداوند، تعهد مؤمنان به اصلاح نظام اجتماعى است. انسان مؤمن به سبب تكليف دينى، خود را متعهد مىداند كه در برپايى نظام اجتماعى عادلانه تلاش كند و نيز مساعد ساختن محيط اجتماعى را براى تحقق كمالات انسانى، مطلوب و موجب تقرب به خداوند مىداند. او معتقد است در اجتماعى كه ارزشهاى الهى بر آن حاكم است رسيدن به كمالات انسانى امكانپذير است و انسانهاى بيشترى مىتوانند به هدف خلقت خويش نزديك شوند.
منبع : اعجاز علمی