ناپيوستگي حيات حزبي در ايران
دکتر نظام الدين قهاری
احزاب در قرون اخير، در كاملترين اشكال مفروضي كه شرح
آن بهدنبال خواهد آمد، عبارتند از نهادهاي مدني-سياسي متشكل از شهروندان جامعه.
وجود احزاب سياسي از ويژگيهاي جوامع مدرن است كه مراحل گذار را به پايان رساندهاند
و پيشاپيش مراحل مختلف رشد صنعتي، اقتصادي، علمي، سياسي و فرهنگي را پشت سر
گذارده، به ثبات اقتصادي، سياسي، اجتماعي دست يافتهاند و همواره در حال استمرار
تكاملي اين مراحل ميباشند. چون در جوامع مدرن، سرمايهداري خصوصي و احزاب سياسي
در مقابل فئوداليسم ديرپا و دولت مقتدر مركزي طي مراحلي همزمان رشدكردهاند
ناپيوستگي حيات حزبي در ايران
دکتر نظام الدين قهاری
مقدمه و تعريف
احزاب در قرون اخير، در كاملترين اشكال
مفروضي كه شرح آن بهدنبال خواهد آمد، عبارتند از نهادهاي مدني-سياسي متشكل از
شهروندان جامعه. وجود احزاب سياسي از ويژگيهاي جوامع مدرن است كه مراحل گذار را
به پايان رساندهاند و پيشاپيش مراحل مختلف رشد صنعتي، اقتصادي، علمي، سياسي و
فرهنگي را پشت سر گذارده، به ثبات اقتصادي، سياسي، اجتماعي دست يافتهاند و همواره
در حال استمرار تكاملي اين مراحل ميباشند. چون در جوامع مدرن، سرمايهداري خصوصي
و احزاب سياسي در مقابل فئوداليسم ديرپا و دولت مقتدر مركزي طي مراحلي همزمان
رشدكردهاند، بنابراين عدهاي وجود احزاب را از ويژگيهاي جوامع سرمايهداري ميدانند.
در اين جوامع از مدتها پيش (پيش از ورود به جامعهي مدرن) طبقات مختلف با منافع و
مصالح متفاوت بهوجودآمدهاست. اين طبقات به چنان مرحلهاي از رشد آگاهيهاي
اجتماعيــسياسي دست يافتهاند كه براي وصول به اهداف خود مشاركت در كليهي امور
جامعه را ضروري دانسته، براي كسب قدرت و حفظ آن به تلاش جمعي ميپردازند.
كوشندگاني كه به اين مرحله از آگاهي رسيدهاند،
در جهت همآهنگساختن و افزودن به توان خود براي مقابله با قدرتمندان اقتصادي و
سياسي به تشكيل سازمانها و احزاب سياسي مبادرت ميورزند؛ چون به اين نتيجه رسيدهاند
كه كسب حقوق و منافع اقتصادي-اجتماعي و مشاركت در مديريت جامعه نياز به اتحاد و يكپارچگي
طبقات مشتركالمنافع در قالب برنامهها، آرمانها و اهداف مشخص داشته و بايد از
اصول مدوني كه همگان در تنظيم آن مشاركت داشتهاند، پيروي نمود و اخلاقاً به آن
پايبندبود. اين اصول ناشي از رشد افكار و انديشههاي بارور و آيندهنگر و معرفتشناسانهي
سياسي فرهيختگان جامعه ميباشد كه علل نابهسامانيهاي محيط خود را شناخته و
همواره بهدنبال كشف راههاي رفع آنها ميباشند.
بنابراين در قرون نوزدهم و بيستم احزاب
سياسي از گردهمآيي و اتحاد و يكپارچگي شهروندان آگاه يك جامعه تشكيل ميگردد كه
افكار، نظرات، منافع، اهداف و برنامهها و حتي ايدئولوژي مشتركي دارند و با تدوين
مرامنامهها و اساسنامههاي مدوّن و پيروي و اجراي آن براي وصول به اهداف حزب از
هرجهت آماده ميباشند.
رسيدن به چنين مرحلهاي از آگاهي و توان
فعاليت با تشكل و يكپارچگي، نياز بهوجود آزادي سياسي و اجتماعي و فرهنگي دارد كه
مردم آن جوامع، سالهاي طولاني براي تأمين و تعميم و تحكيم آن كوشيدهاند و بهطور
نسبي يا كامل به آن دست يافتهاند.
سابقهي تاريخي
استعمال كلمهي حزب و بالطبع احزاب به زمانهاي
دور بازميگردد. در قرآن مجيد سورهاي به همين نام وجود دارد كه در آن اشارات
مبسوطي به اتحاد كفار مكه و ديگر نقاط سرزمين حجاز برعليه مسلمانان مقيم مدينه
نموده است و از آنان تعبير به حزب شيطان ميكند. در مقابل اتحاد مسلمانان
"حزبالله" تعبير ميشود و وعدهي پيروزي نهايي به آنها داده شده است.
بعدها در جهان اسلام تشكيلاتي به نام حزب كه در صدد كسب قدرت سياسي باشد، وجود
ندارد. هرچند دستههايي با نامهاي اخوانالصفا، اسماعيليه، حروفيه، باطنيان،
قرمطيان و زيديه بهوجود آمدهاند كه هيچ يك براي كسب قدرت جامع سياسي فعاليت نميكردند.
در طول تاريخ شرق و غرب شاهد بهوجود آمدن
دستهها و سازمانهاي مختلف با اهداف مشخص و مشترك هستيم كه گاهي اتحاد و يكپارچگي
و اطاعت از رهبريشان زبانزد بوده است (مانند فداييان اسماعيلي) ولي با احزاب مورد
نظر ما كه در قرون اخير بهوجود آمدهاند، مشابهت ندارند.
احزاب قرون 19 و 20
منظور ما احزابي است كه بعد از ظهور جوامع
مدرن و تشكيل دولتــملتها در اروپا و نقاط ديگر بهوجود آمدهاند. بهخصوص
احزابي كه بعد از انقلاب صنعتي انگلستان و انقلاب فرانسه و رشد سرمايهداري و شكلگيري
طبقات اجتماعي پديدار شدهاند.
پس از وقوع دو انقلاب فوق در دو كشور
اروپايي و گامگذاري در دوران مدرن، فرآيند محدودساختن قدرتهاي مطلقهي حاكم،
مشاركت عامهي مردم در مديريت كشور و قانونگذاري و تعيين مسؤولان اجرايي، موردنظر
قرارگرفت. اعتقاد و احترام به توان آگاهيپذيري، تشخيص سره از ناسره و تصميمگيري
دربارهي سرنوشت و زندگي خويش، گزينش راه درست و اعمال ارادهي فرد براي انتخاب
اهداف، از ويژگيهاي ورود انسان به دوران مدرن است. بالطبع مشاركت در مديريت جامعه
نيز بهعنوان مُبيِّن و نشانهي اصلي محور قرارگرفتن انسان بهعنوان سوژه در مركز
تصميمگيريها در مسايل اجتماعي و سياسي پذيرفته شد. از نخستين گامهايي كه انسان
مدرن با اراده برداشت، محدودكردن قدرتهاي استبدادي اقتصادي-سياسي حاكم بود كه
مانع و سد بزرگي در راه پيشرفت عقلانيت و بالندگي انديشهي او محسوب ميگرديد. اين
اقدام عظيم بهصورت منفرد غيرممكن و بهصورت اتحاد و يكپارچگي افراد معتقد، هرچند
سخت ولي سهلالوصولتر ميبود.
بدينترتيب هستههاي نخستين تشكل، باگردهمآيي
افراد همفكر و هممنافع مصداق يافت و بهتدريج بهصورت سازمانهاي وسيعتر مانند
اتحاديه، سنديكا و حزب در آمد. چون احزاب در مرحلهي نخست از جانب طبقاتي بهوجود
آمد كه در حال رشد و افزايش بودند و با طبقات قدرتمند حاكم به مبارزه ميپرداختند،
اين احزاب بهعنوان احزاب طبقاتي مشهور گرديدند. بعدها در انديشهي سوسياليستها و
ماركسيستها، طبقاتيبودن احزاب بهعنوان يك اصل پذيرفته شد.
البته مشاركت سازمانيافتهي عامهي مردم بهسرعت
بهوقوع نپيوست بلكه مراحل فراز و نشيب، كوشندگي و مبارزات پيگير و طولاني
شهروندان جامعه را پشت سرگذاشت و مراحل پيروزي و شكست را به عين مشاهده كرد و بهاي
سنگيني براي كسب اين امتياز بزرگ و نهادينهكردن آن پرداختگرديد. از جمله در
فرآيند عمل مشاهده شد كه همبستگي و اتحاد سازمانيافتهي افراد جامعه با معيارهاي
ذكرشده از ضروريات دموكراسي است. بهعبارت ديگر دموكراسي يا حكومت مردم با حضور
احزاب لازم و ملزوم بوده و ضرورتي غيرقابل اجتناب دارد.
دموكراسي بعد از رنسانس در كشورهاي اروپايي
برخلاف يونان و روم قديم بهصورت غيرمستقيم در آمد. چون با افزايش جمعيت شهرها و
افزايش مسايل و مشكلات مستمر جامعه و ضرورت نظارت دايمي بر عملكرد مسؤولان اجرايي
و قانونگذاريهاي مكرر، حضور نمايندگان منتخب شهروندان در محل معيني بهنام مجلس
يا پارلمان ضروري شناخته شد. بدينترتيب مجالس مقننه بهوجود آمد و بهتدريج بر
اختيارات آن افزوده شد و ضمن تصويب يا رد قوانين مورد نياز و طرحشده، مقامات
بالاي اجرايي را برميگزيدند و حق داشتند آنها را استيضاح نموده يا بركنار
نمايند.
به موازات پيشرفت حكومت دموكراسي در كشورهاي
غربي، تشكيلات و سازمانهاي سياسي و حزبي نيز گسترش يافت. گسترش فعاليت احزاب
سياسي بهعنوان نهادها و نيروهاي اجتماعي، نشانهي بارز توسعه و رشد سياسي يك
جامعه ميباشد. مشاركت مردم در فعاليتهاي اجتماعي-سياسي و از همه مهمتر
"انتخاب نمايندگان قوهي مقننه" نيز به گسترش فعاليت و كوشندگي احزاب
بستگي دارد.
اگر در جامعهاي احزاب قوي، با سابقه،
باتجربه و فراگير وجود نداشته باشد، هر قدر هم انتخابات آزاد باشد و اخلال و خرابكاري
و اِعمال نفوذ در آن صورت نگيرد و منفردان خوشنام و موجه انتخابگردند، باز در
مجلسِ قانونگذاريِ تشكيلشده، تشتت و تفرقهي آرا وجود دارد و تصويب لوايح و طرحهاي
مدونِ مفيد، گرفتار ركود و تأخير و تغيير ميگردد و قانونگذاري گرفتار اختلال ميشود.
بهعلاوه امكان زياد دارد كه منتخبان منفرد بهسرعت از فشار و تحميل نظرات
قدرتمندان متأثر و منفعل و مرعوب گردند و احتمال فساد و انحراف يا تطميع، فراوان
است.
درحاليكه نمايندگان منتخبي كه از حمايت
احزاب برخوردارند، گرفتار اين نواقص نميگردند، بلكه به پشتيباني حزب و هواداران
خود، لوايح و طرحهايي كه از پيش در حزب مورد بررسي و قرارگرفته را در مجلس تصويب
و براي اجرا به دولت ابلاغ ميكنند.
احزاب سياسي نقش واسط بين مردم و حكومت را دارند
و در موقع انتخابات از افزايش بيرويه و غيرمنطقي كانديداها و از تشتت آراي راCيدهندگان
جلوگيري ميكنند؛ براي رفع نيازها و كاستيهاي جامعه و خواستههاي هموطنان، برنامههايي
منظم و قابل اجرا تدوين ميكنند و آنها را بهصورت لوايح و طرحهاي مفيد براي بحث
و بررسي بيشتر و در نهايت تصويب و ابلاغ به هيأت اجرايي مجلس ارايه ميدهند؛
خواستههاي هواداران و اعضاي خود را طبقهبندي، مدوّن و منطقي كرده و با امكانات
موجود جامعه همآهنگ ميسازند. هر حزب، نمايندگي يكنوع طرز تفكر يا ايدئولوژي را
در جامعه عهدهدار بوده و از منافع و خواستههاي يك يا چند طبقهي همآهنگ و همراه
دفاع ميكند. كنترل قدرتهاي سياسي و اقتصادي جامعه براي پيشگيري از فساد از سوي
احزاب از ضروريات حكومتهاي دموكراسي است.
از نهادهاي ديگري كه زاييدهي دموكراسي و
ليبراليسم است و بهموازات احزاب سياسي يا حتي قبل از آن بهوجود آمدهاند،
سنديكاهاي كارگري، كارمندي، دانشجويي و غيره است. سنديكاها، اتحاديهها و
كئوپوراتيوها از حقوق اجتماعي و منافع طبقاتي بخش خاصي از جامعه دفاع ميكنند كه
در مسايل اخير اتحاد نظر و ائتلاف هدف دارند. اعضاي سنديكاها و اتحاديهها عمدتاً
از گروههاي مشتركالمنافع تشكيل ميگردند و اهداف و مقاصد اجتماعي-اقتصادي خود را
با اتحاد و يكپارچگي و مبارزات و كوششهاي سازمانيافته از قدرتهاي اقتصادي يا
سياسي حاكم كسب ميكنند.انجمنهاي سياسي، تعاوني، خيريه، محلي، ورزشي و غيره نيز
از نهادهاي مشخص جامعهي دموكراسي است.
دموكراتيكترين شكل تشكيل احزاب در جوامع
مدرن و صنعتي آن است كه اعضايي از سنديكاها، اتحاديهها و انجمنهاي مختلف از تمام
نقاط كشور كه به آگاهي و شناخت مسايل جامع ميهن خود دستيافته و از مديريتهاي
سياسي، اجتماعي و اقتصادي تجربه و دانش كافي يافتهاند (هژموني شدهاند) با تشخيص
عقايد، منافع و آرمان همراستا با ديگر سازمانهاي مشابه گردهم آمده و به تشكيل
حزب سياسي واحد ميپرداختند. اعضاي اين حزب واحد تمامي نظرات و پيشنهادهاي سازمانهاي
مذكور را در برنامهها و آييننامهها و اهداف خود ميگنجاندند و براي در دست
گرفتن قدرت سياسي يا نفوذ و مشاركت در آن از راه شركت در انتخابات نمايندگان مجلس
و كسب هرچه بيشتر كرسيهاي آن به كوششها و مبارزات متشكل و يكپارچهي همهي
سازمانهاي تشكيلدهنده و زيرمجموعهي خود مبادرت ميورزيدند و اگر از راه انتخابات
وصول به قدرت سياسي را غيرممكن ميشناختند، راههاي ديگري را تجربه ميكردند.
احزابي كه چنين مسيري را براي تشكيل خود طي
ميكردند، از توان حمايت جمع كثيري از هموطنان خود برخوردار بودند؛ بنابراين شرط
اصلي استحكام و ديرپايي خود را كسب ميكردند و با اين زيرساخت قومي گاهي عمر آنها
به دهها سال ميرسيد.
اينگونه احزاب نيازي به عضوگيري زياد
ندارند. اعضا و هواداران اصلي آنان در سنديكاها، اتحاديهها و ديگر سازمانهاي
مشابه پيشگفته متشكل ميباشند. اعضاي اصلي حزب را افرادي تشكيل ميدهند كه در
مرحلهي نخست، آمادگي فعاليتهاي سياسي دارند؛ ضمناً براي مشاركت در قوهي مقننه
يا در دست گرفتن مسؤوليتهاي سياسي، اداري، اجتماعي از آگاهيهاي علمي، فني و
تجربي برخوردارند.
اين احزاب شرايطي براي عضويت اصلي اعضا قرار
دادهاند. داوطلبان عضويت بايد تحصيلات آكادميك سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي
داشته باشند و افزون بر پذيرش مرامنامه و اساسنامهي حزب، لياقت و كارداني خود را
در انجام وظايف محوله نشان دهند. اكثر احزاب اروپاي غربي براي اعضاي خود كلاسهاي
تئوري و عملي تشكيل ميدهند تا آنها براي مديريتهاي مختلف آمادگي پيدا كنند و
اين كلاسها را با دورههاي بازآموزي و سمينارهاي ساليانه تقويتكرده و تعالي ميبخشند.
استادان برجستهي دانشگاهي يا اعضاي مجرب و باسابقهي حزب در اين كلاسها تدريس ميكنند
و بدينترتيب داوطلبان و اعضاي حزب براي پذيرش مسؤوليت كارهاي اجرايي يا قانونگذاري
آماده ميشوند و كانديداهاي حزب براي حضور در مجلس از بين اين افراد انتخاب ميشوند.
بدينترتيب افراد شايسته تربيت شده و با برنامههاي مدون و از پيش تعيينشده براي
احراز پستهاي سياسي، اداري، اجتماعي و قانونگذاري آمادگي كامل پيدا ميكنند.
ضمناً همآهنگيهاي ضروري هم از قبل صورت گرفته و از دوبارهكاري و اتلاف وقت و
خنثيسازي حركتها جلوگيري ميشود.
سابقهي احزاب در ايران:
سابقهي تشكيل احزاب سياسي در ايران به بعد
از انقلاب مشروطيت باز ميگردد. اين فرآيند همانند مشروطيت و قانونگذاري در مجلس
نمايندگان و ... تقليدي از كشورهاي اروپاي غربي بود. اين پديدهي غربي كه از همان
آغاز ناپخته و نارس بود، با فرهنگ سنتي-مذهبي ريشهدار در تباين و تضاد قرارگرفت و
همانطور كه استقرار قانونگذاري و مشروطيت حقيقي از آغاز پايههاي سست و لرزاني
داشت، احزاب هم توان و قدرت آنچناني پيدا نكردند و بهمجرد رجعت استبداد، فعاليتهاي
خود را كاهش دادند و به ركود و توقف و حتي انحلال رسيدند.
بههرحال بعد از تشكيل اولين دورهي مجلس
شوراي ملي، شاهد تشكيل دو حزب متفاوتالعنوان بهنامهاي دموكرات و اعتداليون
هستيم. تا روي كار آمدن رضاشاه در سال 1304، احزاب متفاوتي بهوجود آمدند ولي بعد
از استقرار حكومت و سلطنت اخيرالذكر ديگر اثري از حزب در ايران نيست. بعد از
شهريور 1320 با سقوط رضاشاه از سلطنت، محيطي نسبتاً باز توأم با هرج و مرج بهوجود
آمد و سازمانهاي متعددي بهنام حزب ظاهر شدند (شرح مبسوط احزاب دهههاي 20 و 30 و
40 در كتب تاريخي درجشده و از مقولهي بحث فعلي ما خارج است.)
حال با ذكر اين مقدمه كه ناخواسته طولاني
شد، مقايسهاي بين احزاب كشورهاي غربي و ايران لازم است تا علل عدم پيشرفت احزاب
در جامعهي ايران مشخصگردد.
شرايط مستعد براي تشكيل حزب در كشورهاي
پيشرفته، را ميتوان بهصورت زير دستهبنديكرد.
1) سابقهي تاريخي حكومت مردم (دموكراسي
مستقيم) در يونان و روم قديم و قانونگذاري و قانونمندي ديرپا در كليهي سرزمينهاي
اروپا تحت حكومت روم و نهادينهشدن فرهنگ متابعت از قانون.
2) وصول به ضرورت مشاركت عامه يا حداقل
نخبگان در مديريت و نظارت بر قدرت سياسي جامعه بعد از رنسانس (دموكراسي غيرمستقيم
يا انتخاب دورهاي نمايندگان و مسؤولان اجرايي.)
3) رسيدن اين جوامع به مرحلهي مدرنيته
يعني رشد كامل و بلوغ عقلي انسان با قدرت اراده و توان انتخاب براي سلطه بر طبيعت
و تعيين سرنوشت خويش بدون كمك نيروهاي غيبي و ماوراءالطبيعه.
4) رشد سرمايهداري صنعتي-علمي عمومي و
خصوصي و تشكيل طبقات مختلف (كارگر، كارمند، كارفرما) و توسعهي شهرهاي مدرن.
5) كسب آزادي افكار و انديشه براي رشد و
بالندگي و كوششهاي پيگير براي حفظ و گسترش و نهادينهساختن آن.
6) گسترش فرهنگ كار گروهي و دستهجمعي و
اجتناب از انفراد و اعتكاف در نتيجهي اتحاد طبقاتي در سنديكاها و اتحاديهها و
انجمنهاي محلي، صنفي-فرهنگي و اجتماعي و در نهايت تشكيل احزاب فراگير (نهادهاي
مدني) با تدوين برنامههاي مدون براي مديريت جامعه، حفظ حقوق قانوني و منافع اعضا
و رفع نيازمنديهاي آنان.
1-6) رعايت آزادي كامل در انتخاب رهبران و
كميتهي مركزي و هيأت اجرايي نهادهاي فوق با رأي اكثريت و رعايت حقوق اقليت.
2-6) تربيت و آموزش كادرهاي سياسي،
اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در احزاب براي رعايت شايستهسالاري در مديريتهاي كشور.
7) وجود شرايط اقليمي مساعد براي تسهيل
كوشش و فعاليتهاي اقتصادي بخش خصوصي و عمومي در كنار هم يا همكار يكديگر.
8) تثبيت و تقسيم مناسب جمعيت در سراسر
كشور و جلوگيري از افزايش و جابهجايي و مهاجرتهاي بيرويه.
9) مترادفبودن و هما~هنگي رشد اقتصادي و
سياسي با هم.
10) نفي كامل بيسوادي و آموزش مديريتهاي
علمي،سياسي، اقتصادي با علوم جديد و تعميق بصيرت سياسي، بينش اجتماعي و روشنفكري.
شرايط نامساعد براي تشكيل احزاب سياسي در
ايران
1) عدم تشكيل و تثبيت جامعهي مدرن و
طولانيشدن مرحلهي گذار كه بيپايان بهنظر ميرسد.
2) عدم رشد و بلوغ سياسي و بينش و آگاهي
اجتماعي در اكثريت افراد جامعه ضمن بالابودن درصد بيسوادي.
3) عدم امكان آزادي انديشه و افكار و ذهنيت
قانونپذيري در جامعه و كاهش معرفتشناسي بهدليل وجود استبداد فردي، سياسي،
اجتماعي و فرهنگي طي قرون متوالي كه بالطبع عدم علاقه به شركت در فعاليتهاي
اجتماعي و عمومي و كاهش عرق ملي را بهدنبال داشته است.
4) وجود فرهنگ قضا-قدري و جبرگرايي و
اعتقاد به تأثير نيروهاي غيبي در تعيين و تغيير سرنوشت و در مقابل، عدم اعتقاد به
داشتن قدرت اراده و توان انتخاب و تأثير در سرنوشت توسط انسان فعال، كه انزواگزيني
و عدم تمايل به مشاركت و دخالت مستقيم در ادارهي امور جامعه را بهدنبال آورده
است.
5) اقتصاد تكمحصولي، صدور و فروش نفت كه
در انحصار دولت مركزي بوده و تقريباً اقتصاد معيشتي و روزمرهي اكثريت قريب به
اتفاق مردم از قِبَل همين درآمد تأمين ميگردد.
6) عدم رشد صنعت و علوم كفا و اقتصاد دروننگر
كه سبب عدمرشد سرمايهداري مستقل خصوصي شده و به كاهش رشد طبقات مشخص و مختلف
اجتماعي و تشكيل شهرهاي مدرن و مستقل از روستاها منجر گرديده است.
7) كاهش توليد و عدم تمايل به كارهاي
توليدي، ابتكاري و خلاق و همراه با نوآوري در اكثريت نيروهاي آماده بهكار و تمايل
به كارهاي انگلي و مصرفي و بهدنبال آن عدم تعميم فرهنگ نظم و انظباط و وجدان كار.
البته كارشناسان، مجموعهي اين نقايص را ناشي از عدمامنيت شغلي و موانع سرمايهگذاري
خصوصي در كارهاي كلان صنعتي-توليدي و علمي ميدانند.
8) عميقبودن فرهنگ سنتي و باورهاي مذهبي
در اكثريت تودههاي مردم كه سبب ميشود هر حزبي با "حزب الله" مقايسه
شود و احزاب سكولار يا لاييك اگر مورد تأييد روحانيان نباشد لامذهب محسوبگردد.
1-8) قويبودن نهادهاي مذهبي مانند مساجد،
حوزههاي علميه و هيأتهاي صنفي-مذهبي كه همچون احزاب سياسي در كارهاي
اجتماعي-سياسي و تعاوني و عامالمنفعه شركت ميكنند. وجود بينش و منش هيأتسالاري
جايي براي فعاليت احزاب سياسي باقي نميگذارد.
2-8) با تقليد از علما و مراجع ديني كه
گاهي سيما و سيرت قديسان را پيدا ميكنند و براي اكثريت مردم بهعنوان رهبر
كاريزماتيك منجي و نجاتبخش درميآيند جايي براي اراده و انتخاب مستقل فردي و
فعاليت احزاب سياسي وجود نخواهد داشت.
9) روحيهي انزواطلبي، فردگرايي، خودمحوري،
تكروي، اعتكاف و عرفانگرايي افراطي كه گاهي سبب ترس، تهديد، بياعتمادي و بيعلاقگي
است و باعث عدم گردهمآيي، اتحاد و تشكيل انجمنها، اتحاديهها، سنديكاها و ديگر
تشكيلات مدني ميگردد. كه پايههاي اصلي احزاب سياسي را ميسازند.
10) قرارگرفتن در منطقهي جغرافيايي خاص و
تهاجم مستمر جهانگشايان غارتگر يا همسايگان متجاوز به اين سرزمين كه سببگرديد
ساكنان آن همواره در زير يوغ سركوب و يكهتازي حكام فاتح خارجي زندگيكنند، يا
حكومت قدرتمندان مستبد و خودمحور داخلي را بهبهانهي مقابله و دفاع از دشمنان
خارجي، تحمل نمايند و ساكنان آن فرصت و امكان نيابند دربارهي قانونمندساختن جامعه
و تشكيل نهادهاي مدني و مردمي انديشهكرده و به ضرورت آن پيببرند و داشتن امنيت
را در هر شرايطي بر هر چيز ديگر ترجيح دهند.
11) كمبود آب و كاهش نزولات آسماني در بخش
وسيعي از سرزمين ايران كه سببگرديده است سيستم آبياري به وسيلهي رودخانهها يا
قناتهاي ساختهشده در اختيار دولت باشد و مردم هم نيازمند دايمي آن، يا در انتظار
نزول باران و آبياري غلات ديم، كه باز در مقولهي باور به قضا و قدر و كسب روزي
آينده از آسمان بهحساب ميآيد.
12) افزايش انبوه جمعيت و جابهجايي آن. در
پنجاه سال اخير جمعيت كشور بهنحو بيسابقهاي افزايش يافته است، اين امر صرفنظر
از اثرات نامساعد و ناسازواري كه در تخريب محيط زيست و اقتصاد داشته است، جابهجايي
جمعيت را از مناطق گسترشيافته و عمدتاً روستاها، به شهرها در پي داشته است.
مهاجرت اغلب افراد، بهدليل فقر مادي و بيكاري
بوده است. اين افراد بهدنبال كسب معاش و معيشت روزمره بوده و با فرهنگ شهرنشيني و
مدنيت كمتر آشنا هستند و براي كسب روزي به هر كاري از جمله مزدوري، انگلي،
لُمپَني و حتي كارهاي غيرقانوني دستميزنند. نه آشنا به قوانين هستند و نه حتي
مقيد به رعايت آن؛ و با هيچگونه سازماندهي و تشكيل نهاد مدني مثل اتحاديه و
سنديكا آشنا نميباشند. اين افراد با گرايش به مزدوري، مجذوب جريانهايي ميشوند
كه به انبوه كثير كميّت تودهها نيازمند هستند و بالطبع سنخيتي با سازمانبندي
منظم كه به كيفيت توجه دارد، نخواهند داشت.
از طرفي سيل مهاجرت نخبگان و نيروهاي
فرهيختهي علمي، فني، صنعتي و كارشناسان باتجربه به خارج از كشور، علاوه بر مضرات
متعدد اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، تأثير بسيار منفي بر تشكيل سنديكاها و احزاب و
ديگر نهادهاي مدني ميگذارد. چون اينقبيل افراد با حضورشان سبب پيشرفت فرهنگ و
آگاهي و همبستگي و اتحاد در جامعه ميگردند و مهاجرت و عدم وجودشان در داخل، سبب
تضعيف و تعطيل اين قبيل نهادها، حتي انجمنهاي علمي-فرهنگي، تعاوني-اقتصادي و ...
ميشود.
افزون بر مهاجرت نخبگان و فرهيختگان، اگر
انتقال سرمايههاي كلان خصوصي را به خارج از كشور در نظر بگيريم، اثرات منفي بر
سرمايهگذاري خصوصي صنعتي، خدماتي، علمي و افزايش بيكاري كارگران يدي و فكري،
روشن خواهد شد. كاهش طبقهي كارگر، كاهش گرايش به نهادهاي مدني را در پي خواهد
داشت كه قبلاً در مورد آن بحث شده است.
مهاجرت انبوه روستاييان به شهرها بعد از
چندي سبب ايجاد طبقات نوخاسته و تازه برخاسته از بين آنان ميگردد كه سعي ميكنند
به انحاي مختلف به مواضع قدرتهاي سياسي و اقتصادي و اداري دستيابند. اين طبقات
تازه رشديافته و به امكانات سودآور دستيافته، با دموكراسي آشنا نبوده و به رعايت
حقوق مدني ديگران هم كاري ندارند، شايد هم از آن بياطلاع باشند. بالطبع هر فرآيند
يا برآيندي كه مواضع پُرمنفعت آنان را تهديدكند، با مخالفت روبهرو خواهدگرديد.
نهادهاي مدني و سازمانهاي سياسي مستقل از جملهي اين جريانها هستند كه تاب
مقاومت نخواهند آورد.
البته در فرآيندهاي تاريخي كه در شرايط
نسبتاً باز سياسي ايران بهوجود ميآمد، تشكيلات يا سازمانهاي مشابهي به نام حزب
پا ميگرفت. هر حزب بهوسيلهي يك رهبر سياسي مشهور يا مركزيتي محدود و مركب از
افرادي معدود ايجاد ميگرديد و به عضوگيري و تأسيس شعبهها و تأسيسات خود در
تهران و شهرستانها ميپرداخت. بسياري از اين احزاب موسمي بودند و در ايام
انتخابات فعاليتآنها افزايش مييافت و هدفشان افزايش آراي كانديداهاي خاص از
جمله رهبر و اعضاي محدود رهبري بود و بعد از انتخابات فعاليتشان متوقف ميشد و
تنها گاهي نامي از آنان بُرده ميشد. اين قبيل احزاب با رهبري و مركزيت محدود، بيشتر
به باندهاي سياسي شباهت داشتند و عملكردشان يا در كنار و موازي دولت و قدرت حاكمه
بود كه شبيه احزاب دستوري بودند يا موضع مخالف داشتند، كه درصورت توان مقاومت براي
نفوذ در هيأتحاكمه و كسب امتيازات مادي و اداري فعاليت ميكردند.
در دوران حكومت دكتر مصدق، احزابي با
معيارهاي تقريباً مشابه احزاب واقعي جوامع از نظر سياسي پيشرفته بهوجود آمدند ولي
با كودتاي 28 مرداد 32 و ايجاد اختناق فرصت تداوم حيات نياورده و فعاليت خود را
متوقف ساختند.
احزابي كه از شهريور 1320 و بهخصوص دهههاي
30 و 40 بهوجود آمدند، برمبناي ايدئولوژيهاي مورد قبول خود به سه گروه عمده
تقسيم شدند: مذهبي، ملي، ماركسيستي.
هنوز اين سه نوع طرز تفكر، بين احزاب و
سازمانهاي موجودي كه بهصورت علني، نيمهعلني يا مخفي فعاليت ميكنند وجود دارد
ولي بهدليل موانعي كه ذكر شد، هنوز نتوانستهاند صورت واقعي حزبي، آنچنانكه در
غرب وجود دارد، بهخودگيرند و توان بهدستگرفتن مسؤوليتهاي عالي سياسي، اجرايي و
مقننه و قضايي را پيدا كنند.
البته منظور نگارنده از اين شرح مختصر از
احزاب، سازمانهايي هستند كه هيچگونه وابستگي ايدئولوژيك به بيگانگان و حمايت از
طرف آنان نداشتهاند و اصالت ملي و ايرانيبودن خود را حفظكردهاند. ضمناً از
انجمنها و احزاب سرّي نيز صحبتي بهميان نيامده و اين احزاب از اين مقال استثناء
شدهاند.
البته گروهي بر اين باورند كه جنبشهاي سرّي
و چريكي كه دست به ترور و اقدامات تخريبي عليه رژيمها ميزدند، سبب افزايش خشم و
خشونت مسؤولان امنيتي گرديده، در نتيجه فضاي سياسي جامعه را تنگتركردهاند و باعث
شدهاند كه عرصه بر احزابي كه روشهاي معتدلتر را ارجح ميشمردند، بستهگردد.
ناكامي و عدم پيشرفت احزاب سياسي در ايران
دلايل عديدهاي دارد كه در اين مختصر نميگنجد و نياز به رسالات، كتابها و
سمينارهاي متعدد دارد. ضمناً در هر يك از مقولات مذكور، نياز به بحثهاي مبسوط و
گسترده است كه اميد است در آينده اين اتفاق بيفتد.
رسيدن به جامعهاي مدني كه اكثريت قريب به
اتفاق افراد آن بهنحوي به ضرورت اتحاد و همبستگي در سازمانهاي سياسي، اقتصادي،
صنفي، تعاوني و خيريه پي ببرند نياز به فرآيند مستمر، طولاني و گسترده، و كارهاي
فرهنگي-اجتماعي دارد و وظيفهي هر شهروند آگاه و فرهيختهاي است كه در اين راه
كوشش نمايد. روشنفكران هم بايد با كوشش و فعاليت خود، به اين پروسه شتاب ببخشند.
بهنظر ميرسد تحمل نظرات مخالف و انجام گفتمان آزاد و توجه به انديشههاي متفاوت
كه آغاز تمرين نفي استبداد فردي و تمرين دموكراسي و آزادي است، بايد از گردهمآييها
و انجمنهاي فرهنگي، علمي، اجتماعي، ورزشي، هنري و تعاوني آغازگردد و سپس اتحاديهها
و سنديكاهاي طبقات مختلف را تشكيل داد. اين نهادهاي مدني بهشرط تداوم حيات و
فعاليت مستمر، درآينده پايههاي اصلي احزاب سياسي فراگير و هدفمند جامعه را خواهند
ساخت.
تشكيل N.G.Oها و
انجمنهاي حمايت از اقشار محروم جامعه مانند كودكان، زنان بيسرپرست، معلولان،
محيطزيست و حفظ طبيعت كه بهنام خُردهجنبشها موسومند را نبايد از ياد برد.
در جوامعي كه در آن، احزاب و سنديكاها تشكيل
نشدهاند و اكثريت مردم از تشكل و اتحاد فراري هستند و حقوق اقليتها كمتر مورد
توجه قرار ميگيرد، براي آنكه گفتمان دموكراتيك ذهنيت جامع و عام پيدا كند و
فرهنگ تساهل و تسامح نهادينهگردد ، بهترين طريق تبادل انديشهها و نظرات و همكاريهاي
دستهجمعي و عمومي ميتواند در شوراهاي مردمي شكلگرفته و نهادسازيشود.
شوراهاي مردمي نهادهايي هستند برخاسته از
بطن انقلاب اسلامي كه در قانون اساسي هم به آن تصريح شده است ولي متأسفانه تشكيل
اين شوراها بيش از دو دهه به تأخير افتاد؛ اما سرانجام تشكيل شد و اينك بايد به
تقويت آن همت گمارد و در انتخابات بهصورت فراگير شركتكرد و براي انجام مصوبات آن
همكاري و مساعدت كرد. ضمناً بايد اختيارات و دامنهي فعاليت آن گسترش يابد و نواقص
قانون و مقررات آن برطرفگردد؛ همچنين بايد احساس نياز بهوجود آن هرچه بيشتر در
زندگي اجتماعي مردم تقويت شود.
* عضو مؤسس جنبش آزادي مردم ايران (جاما)
منبع :نشریه نامه شماره 51