يک روز بعد ازظهر وقتی که با ماشين پونتياکش می کوبيد که بره خونه، زن مسنی ديد که اونو متوقف کرد. ماشين مرسدسش پنچر بود. او می تونست ببينه که اون زن ترسيده و بيرون توی برفها ايستاده تا اينکه بهش گفت: " خانم من اومدم که کمکتون کنم در ضمن من جو هستم."
مؤلف: د. بهروز پروتیان
دیوانه ای از اهل ری هرگز به نماز حاضر نمی شد و تنها نماز می گذاشت.یکی او را به شفاعت بسیار به نماز جمعه برد و تا امام، نماز آغاز کرد دیوانه چون گاو بانک برداشت. چون نماز تمام شد یکی او را گرفت که کشتن تو واجب است از خدا نترسیدی که بانگ گاو کشیدی!
شاید از جریان قتل و کشتار تاتارهای وحشی در قرن هفتم هجری در جهان اسلام اطلاع داشته باشید. مصیبتی بزرگ بود که سراسر جهان اسلام را تکان داد هر شهر یا کشوری که در آن پا گذاشتید به کلی ویران و نابود شد. در سرزمین پهناور اسلام کسی نبود که جلوی این حادثه را بگیرد، نا امیدی و یأس بر مردم مسلط شد