ارزشهاي
والايي که صحابه براساس آنها، تربيت شدند.
دکتر عائضبن عبدالله قرنی
فن تسخير قلبها را از سيرت،
ميراث و دعوت نبياکرم -صلى الله عليه وسلم- آموختهايم و براساس آن، تربيت ميشويم
آنگونه که پيشگامان نخستين اين امت يعني سلف صالح رضواناللهعليهم اجمعين تربيت
شدند. و در اين بحث کوتاه به بيان برخي از عناصري که اين فن بزرگ بر آنها استوار
است، ميپردازيم:. . .
ارزشهاي
والايي که صحابه براساس آنها، تربيت شدند.
دکتر عائضبن عبدالله قرنی
فن تسخير قلبها را از سيرت،
ميراث و دعوت نبياکرم -صلى الله عليه وسلم- آموختهايم و براساس آن، تربيت ميشويم
آنگونه که پيشگامان نخستين اين امت يعني سلف صالح رضواناللهعليهم اجمعين تربيت
شدند. و در اين بحث کوتاه به بيان برخي از عناصري که اين فن بزرگ بر آنها استوار
است، ميپردازيم:
1- فرو بردن خشم
خداوند اصول اين فن را در قرآن
کريم بيان داشته است و رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- نيز با سخن، عمل و اخلاق
برجستهاش، آنها را به ما آموخته است. خداوند متعال ميفرمايد:
﴿وَالْكَاظِمِينَ
الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ﴾
(آل عمران: 134).
«پرهيزگاران، کساني
هستند که خشم خود را فرو ميبرند و از مردم، گذشت ميکنند و خداوند نيکوکاران را
دوست ميدارد».
علما ميگويند: در آيه فوق، براي
مسلمانان سه منزلت متفاوت، بيان شده است: مبتديان، ميانهروها و پيشگامان.
الف ـ مبتديان: کساني هستند که
اگر به آنان، بياحترامي ميشود، خشم خود را فرو ميبرند و براي تسکين خاطر خود،
در مجالس از آنان، سخن نميگويند و آبروي آنها را نميبرند و اين، منزلت مسلمانان
عادي امثال ماست.
ب ـ ميانهروها: کساني هستند که
علاوه بر اينکه خشم خود را فرو ميبرند
﴿وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ﴾ از مردم، گذشت ميکنند.
يعني نزد کسي که به آنان، بياحترامي کرده است ميروند و ميگويند: خداوند تو را
ببخشايد.
ت ـ پيشگامان: کساني
هستند که علاوه بر فرو بردن خشم و بخشيدن مردم، به آنان احسان و نيکي ميکنند. وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ﴾
يعني براي کسي که به او بدي کرده
است، هديهاي ميبرد و يا به ديدنش ميرود، با او مصافحه ميکند و او را ميبوسد.
2- عدم کينهتوزي
عايشه و طلحه و زبير -رضی الله
عنهم- در جريان جنگ جمل، به راه افتادند و جمعي از صحابه، با شمشير آنها را همراهي
ميکردند. عليبن ابيطالب -رضي الله عنه- نيز با جمعي از اهل بدر، با شمشير، حرکت
کردند و در مقابل هم قرار گرفتند!
به عامر شعبي گفتند: اللهاکبر!
صحابه با شمشير در برابر هم قرار ميگيرند ولي از يکديگر فرار نميکنند؟ گفت:
بهشتيان در برابر هم قرار گرفتند و از يکديگر شرمنده شدند. هنگامي که طلحه که در
صف مخالف علي بود، کشته شد. علي شمشيرش را گذاشت و از اسبش پايين آمد و پياده به
سوي او رفت و نگاهي به او که کشته شده بود و يکي از عشره مبشره[1] بود ـ انداخت و خاکها
را از ريشاش پاک کرد و گفت: اي ابومحمد! ـ کنيه طلحه ـ بر من بسيار دشوار است که
تو را به اين حالت ببينم ولي از خداوند ميخواهم که من و تو را جزو کساني قرار دهد
که در حق آنان فرموده است:
﴿وَنَزَعْنَا
مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَاناً عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ﴾. (حجر: 47)
«و کينهتوزيها را از
سينههايشان بيرون ميکشيم و برادرانه بر تختها، روياروي هم مينشينند».
خواننده گرامي! عمق صفا و پاکي
دلها را ببين، و اين برخورد شگفتانگيز را تماشا کن. آنها با يکديگر ميجنگيدند و
نهرهاي خون جاري بود در عين حال، علي طلحه را در بغل ميگيرد و به او سلام ميدهد
و يادآور ميشود که به زودي نزد پروردگار، در بهشتي که نهرها در آن جريان دارد،
همنشين او خواهد شد. حقا که اين، شگفتانگيز و نمونهاي خيرهکننده است.
اين نمونه زنده، دليل واضحي است
بر اينکه صحابه از حالت بشريت، خارج نشده بودند و هرگز، فرشته هم نبودند اما در
زيباترين شکل بشريت که دنيا به خود ديده است، جلوه نمودند.
مردي که ابن سماک از او ناراحت
شده بود، از کنارش گذشت و به او گفت: فردا همديگر را محاسبه ميکنيم. يعني با
يکديگر مينشينيم و با هم صحبت ميکنيم تا مشخص شود که چه کسي اشتباه کرده است.
ابنسماک گفت: نه به خدا، فردا يکديگر را ميبخشيم.
پس افراد مؤمن، يکديگر را محاسبه
نميکنند و نميگويند: تو در مورد من چنين گفتي، چنين نوشتي يا چنان غيبت نمودي.
اين روش، اشتباه است بلکه درست آن است که به او بگوييم: خداوند تو را ببخشد و از
تو درگذرد.
3- بذل مال و آبرو در
راه خدا
اين نسل مبارک (صحابه) به
جايگاهي رسيد که يکي از آنان به نام ابوضمضم در دل شب، بيار ميشود و به نماز ميايستد.
سپس رو به سوي خدا ميکند و دست به دعا برميدارد و ميگويد: الهي! مالي ندارم که
آن را در راه تو صدقه کنم. توانايي هم ندارم که در راه تو مبارزه نمايم ولي آبرويم
را وقف مسلمانان ميکنم. خدايا! هر کس، مرا سب و شتم کرد يا ظلمي به من روا داشت
يا از من غيبت کرد، عملش را کفاره گناهانش بگردان!!
و روايت شده است که روزي، رسول
خدا -صلى الله عليه وسلم- مردم را به صدقه کردن، تشويق نمود. علبهبن زيد برخاست و
گفت: اي رسول خدا! شما مردم را به صدقه دادن، تشويق نموديد و من چيزي بجز آبرويم
ندارم و آن را بذل کساني مينمايم که به من ستم کردند. رسول خدا -صلى الله عليه
وسلم- از او روي برگردانيد. اما روز بعد، گفت: «علبهبن زيد يا آن کسي که آبرويش
را صدقه کرد، کجاست؟ خداوند، صدقهاش را پذيرفت»[2].
آنچه بيان گرديد، بذل آبرو در
راه خدا بود. لذا داعيان و طالبان علم بايد آبرويشان را بذل نمايند همانطور که
محمد -صلى الله عليه وسلم- آبرويش را بذل نمود. زيرا رسول خدا -صلى الله عليه
وسلم- مال و جان و آبرويش را به خاطر اين دعوت جاويد، بذل کرد. در پايان، اميدوارم
که خداوند خون و جان و مال و آبرو و فرزندان و خانوادههايمان را فداي راه لاإلهإلاالله
محمد رسولالله بگرداند.
4 - غزالي ـ صاحب کتاب
احياء علومالدين- ميگويد:
مردي نزد حسن بصري رحمهالله
آمد و گفت: اي ابوسعيد! فلاني، از تو غيبت کرد. حسن بصري يک سيني خرما برايش آورد
و گفت: نزد فلاني (که از من غيبت کرده) برو و به او بگو: تو نيکيهايت را به ما
عطا کردي. در عوض، ما به تو خرما، عطا کرديم.
هدف از داستان فوق، اين است که
کار دنيا سهل و آسان است. ولي بعضي از مردم، نيکيهايشان را به ديگران، صدقه ميدهند.
پس اگر حسودي به تو حسادت ورزيد و يا فرد مخالف و منحرفي، عليه تو صحبتي کرد،
نگران نباش بلکه آن را جزو حسنات خود به حساب آور و بدان که موسي -عليه السلام-
گفت: پروردگارا! از تو يک درخواست دارم. خداوند ـ که بهتر ميدانست چه ميخواهد ـ
فرمود: خواستهات چيست؟ موسي -عليه السلام- گفت: مردم را از زباندرازي کردن به
من، جلوگيري کن. خداوند عزوجل فرمود: سوگند به عزت و جلالم که اين کار را در حق
خودم، انجام ندادهام. من آنان را خلق کردهام و روزي ميدهم ولي آنها مرا دشنام
ميدهند و بد و بيراه ميگويند!!
سبحانالله، خداوند مهربان،
يگانه و بينيازي که نه ميزايد و نه زاييده شده است و هيچگونه همتايي ندارد، از
طرف انسان، ناسزا ميشنود. اين مخلوق ضعيف و ذليل و حقيري که از نطفه آفريده شده
است، زباندرازي ميکند و به خداوند دشنام ميدهد!!
ابوهريره -رضي الله عنه- ميگويد:
رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمود:
«قَالَ اللَّهُ
تَعَالَى يَشْتِمُنِي ابْنُ آدَمَ وَمَا يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَشْتِمَنِي وَيُكَذِّبُنِي
وَمَا يَنْبَغِي لَهُ، أَمَّا شَتْمُهُ فَقَوْلُهُ: إِنَّ لِي وَلَدًا وَأَمَّا
تَكْذِيبُهُ: فَقَوْلُهُ لَيْسَ يُعِيدُنِي كَمَا بَدَأَنِي»[3].
(خداوند ميفرمايد: فرزند آدم
مرا ناسزا گفت در حالي که شايسته او نيست که مرا ناسزا گويد و فرزند آدم مرا تکذيب
ميکند در حالي که اين شايسته او نيست. ناسزا گفتن، اين است که ميگويد: خداوند
فرزند دارد. و تکذيبش اين است که ميگويد: خداوند نميتواند آنگونه که مرا آفريده
است، دوباره زنده گرداند).
در کتاب «الزهد» امام احمد آمده
است که خداوند عزوجل ميفرمايد:
«عجباً يا ابن آدم،
خلقتک وتعبدُ غيري! ورزقتک وتشکر سواي! أتحبب إليک بالنعم وأنا غني عنک! وتتبغض إلى بالمعاصي،
وأنت فقير إلي. خيري إليک
نازل وشرک إليَّ صاعد».
(اي فرزند آدم! از کارهايت در
شگفتم. من تو را آفريدهام ولي تو ديگران را ميپرستي! من به تو روزي ميدهم ولي
تو از ديگران، سپاسگزاري ميکني! در حالي که من از تو بينيازم، با نعمتهايم به تو
محبت ميکنم! و در حالي که تو به من نيازمندي، با گناه و نافرمانيات با من، دشمني
ميکني! خير من به سوي تو سرازير است ولي شر تو به سوي من بالا ميآيد).
پس همچنان گروهي از اشرار،
خداوند عزوجل را دشنام ميدهند.
آنگاه چگونه ما را که انسانهاي گناهکاريم، دشنام ندهند؟
در سيرت ابوبکر صديق -رضي الله
عنه- آمده است که مردي به او گفت: اي ابوبکر! به تو دشنامي ميدهم که همراه تو
وارد قبرت شود.
ابوبکر -رضي الله عنه- گفت: بلکه
آن، با تو وارد قبرت ميشود نه با من. حقا که ابوبکر -رضي الله عنه- راست ميگويد.
زيرا دشنام، با کسي که به او دشنام ميدهند، وارد قبرش نميشود بلکه همراه کسي که
دشنام ميدهد، وارد قبرش ميشود. ولي اين فرد نادان، گمان ميکند که اگر به ابوبکر
-رضي الله عنه- دشنام دهد يا بد و بيراه بگويد، دشناماش همراه ابوبکر، وارد قبر
ميشود. و اين، ناداني و جهالت او را ميرساند.
بههرحال ملاحظه فرموديد که
ابوبکر -رضي الله عنه- در جوابش گفت: بلکه با تو وارد قبرت ميشود نه با من. و
جوابش نيز همين بود. و نفرمود که به تو دشنامي ميدهم که با تو وارد قبرت ميشود.
يا به او نگفت: که تو را چنين و چنان ميکنم يا جزاي آن را خواهي ديد و ... .
5- خصومتها را پايان
دهيد و براي صلح، تلاش کنيد
مردي به عمروبن عاص -رضي الله
عنه- گفت: سوگند به خدا که خودم را براي (پرداختن به) تو فارغ خواهم کرد.
عمرو گفت: در اين صورت، مشغول
خواهي شد.
بايد دانست که درست همين است
زيرا کسي که خود را فارغ ميکند تا براي مردم توطئه کند، آنان را دشنام دهد و بد و
بيراه بگويد، همهي اوقاتش، پر ميشود و هيچگونه فراغتي برايش باقي نميماند و در
واقع، عمرش را صرف امور بيهوده ميکند.
﴿وَمَنْ
يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً﴾ (بقره: 269)
«به هر کس، حکمت عنايت
شود، همانا به او خير زيادي عنايت شده است».
محدّثين ميگويند: مردي در برابر
عامربن شعبي که يکي از دانشمندان معروف تابعين بود، ايستاد و گفت: اي عامر! دروغ
ميگويي. عامر گفت: اگر راست ميگويي، خداوند مرا ببخشد و اگر دروغ ميگويي،
خداوند تو را ببخشد.
فکر ميکنيد بعد از شنيدن اين
سخن، آن مرد، چه گفت؟! آري. او سخني براي گفتن نداشت در نتيجه سکوت کرد.
پس کسي که بتواند به خصومت و
دشمني، پايان دهد و شرايط صلح و آشتي را فراهم سازد و دشمنتراشي نکند، خصوصاً اگر
فرد بزرگواري بوده و داراي مقام و منزلتي باشد، نخست، به خويشتن و سپس به اسلام و
مسلمين، احسان نموده است.
6- محاسبهي نفس
در منا مردي با سالمبن عبداللهبن
عمر مواجه شد و خطاب به او که علامهي تابعين بود، گفت: فکر ميکنم مرد بسيار بدي
هستي. سالم گفت: فقط تو مرا شناختي! زيرا سالم در درونش چنين احساس ميکرد که مرد
خوبي نيست. و درست هم همين است چرا که انسان مؤمن، هرگاه ببيند که نفسش احساس
برتري مينمايد، سرکشي ميکند و يا دچار فراموشي شده است، خودش را مقصر ميداند و
نفسش را سرزنش ميکند و محاسبه مينمايد در حالي که انسان فاجر و منافق، برعکس آن،
عمل ميکند يعني خودش را نزد مردم، تزکيه ميکند (و آدم خوبي نشان ميدهد).
سعيدبن مسيب -رضي الله عنه- در
دل شب، بيدار ميشد و خطاب به خود ميگفت: اي پناهگاه همه بديها! برخيز.
خوانندهي گرامي! وقتي که سعيدبن
مسيب، خودش را چنين خطاب ميکند، ما به خودمان چه بگوييم؟! خدايا! تو ما را حفاظت
کن.
در داستاني با سند صحيح، آمده
است که مردي در حرم (خانهي خدا) مقابل ابن عباس -رضی الله عنهما- دانشمند امت و
مفسر قرآن، ايستاد و در انظار مردم، به او دشنام داد. ابن عباس -رضي الله عنهما-
سرش را پايين انداخت و جوابي نداد. آري، باديهنشيني گستاخ، به علامهي دهر، ناسزا
ميگويد ولي او جواب نميدهد. بهرحال، باديهنشين همچنان دشنام ميداد که ابن عباس
سرش را بلند کرد و گفت: آيا به من دشنام ميدهي در حالي که من سه خصلت دارم؟ باديهنشين
گفت: اي ابن عباس! آن سه خصلت، کدامند؟ گفت: سوگند به خدا که در هر سرزميني باران
ببارد، من خوشحال ميشوم. و در حالي که هيچ شتر و گوسفندي در آنجا ندارم، خدا را
سپاس ميگويم.
باديهنشين گفت: خصلت دومت چيست؟
گفت: هرگاه بشنوم که در جايي،
قاضي عادلي وجود دارد، غائبانه برايش دعا ميکنم در حالي که هيچ دعوايي هم ندارم
که نزد او ببرم.
باديهنشين گفت: سومين خصلت
چيست؟
گفت: سوگند به خدا، هر آيهاي را
که از کتاب خدا فهميدم آرزو کردم که ساير مسلمانان نيز آن را همانند من بفهمند.
اينها ارزشهاي والايي است که
اصحاب محمد -صلى الله عليه وسلم- از آن برخوردار بودند. و در واقع، اين رسول خدا
-صلى الله عليه وسلم- بود که آنها را بر اساس اصول اعتقادي و اخلاق ايماني، تربيت
کرد و اگر نه، آنان امتي درس نخوانده بودند که در صحرا زندگي ميکردند اما رسول
خدا -صلى الله عليه وسلم- باتوجه ويژه، گام به گام آنان را تربيت کرد تا جايي که
بهترين الگو براي مردم شدند و رهبر جهان گشتند.
بايد دانست که هيچکس در دنيا
پيدا نميشود که سراسر خوب باشد. آيا شما برادري ميخواهيد که هيچگونه عيبي
نداشته باشد. اين، غيرممکن است. بلکه فقط بخشي، نيمي، يک سوم يا دو سوم از اخلاقش،
ميتواند خوب باشد.
آيا شما در جامعه، شخصي را سراغ
داريد که انسان کاملي بوده و از مراتب اخلاقي والايي برخوردار باشد اما هيچگونه
عيب و نقصي نداشته باشد؟ بايد گفت: خير.
﴿وَلَوْلا
فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً
وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾. (نور: 21)
«اگر فضل و رحمت الهي
شامل حال شما نميشد، هرگز هيچ فردي از شما پاک نميگرديد. ولي خداوند هر کس را
بخواهد، پاک ميگرداند و خداوند شنوا و داناست».
يکي، سخاوت دارد ولي فردي خشمگين
است. ديگري، بردبار است اما از بخل، رنج ميبرد. سومي، بسيار خوب است اما فردي
عجول ميباشد! زيرا خداوند، محاسن و معايب را در ميان مردم، تقسيم نموده است.
|
منالذي ترضي سجاياه کلها
|
|
کفي المرء نبلا أن تعد معايبه
|
(آيا کسي وجود دارد که همهي
صفات اخلاقياش، نيک و پسنديده باشد. همينقدر خوبي براي فرد، کافي است که معايبش،
شمرده شوند).
پس اگر ما بتوانيم عيوب يک شخص
را برشماريم، بايد به صالح بودنش، اذعان کنيم. اما بعضي از مردم، آنقدر عيب دارند
که هرچه بکوشيم، نميتوانيم آنها را بشماريم. ولي برخي از انسانها به اندازهاي
صالح و خيراند که ما دربارهي آنها ميگوييم: فقط فلان عيب را دارد. در واقع، اين
شخص، فردي بسيار بزرگوار است. و بالاتر از اين، هر کس که نيکيهايش از بديهايش،
بيشتر باشد، عدالت را رعايت کرده است. و هر کس که بديهايش از نيکيهايش، بيشتر
باشد، راه انحراف را در پيش گرفته است. زيرا خداوند در روز قيامت، طبق آيهي سورهي
احقاف، اعمال انسان را وزن مينمايد:
﴿أُولَئِكَ
الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَنَتَجَاوَزُ عَنْ
سَيِّئَاتِهِمْ فِي أَصْحَابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِي كَانُوا
يُوعَدُونَ﴾. (احقاف:
16)
«آنان، کساني هستند که
اعمال خوبشان را ميپذيريم و همانند ساير بهشتيان، از بديهايشان، درميگذريم.
اين، وعدهي راستين است که هميشه، به آنها داده ميشد».
خداوند در آيهي فوق، بيان ميفرمايد:
که بهشتيان، بديها و اشتباهاتي دارند ولي خداوند از آنها درميگذرد. همچنين، آنان
گناهي نيز دارند اما چنانچه حديث ميگويد:
«إِذَا كَانَ
الْمَاءُ قُلَّتَيْنِ لَمْ يَحْمِلْ الْخَبَثَ»[4].
(هرگاه، آب به اندازهي دو قله
رسيد يعني زياد شد، پليد نميشود).
بعضي از مردم، آب (نيکي) اندکي
دارند به طوري که هر چيز کوچکي مانند قطره هم در آن، تأثير ميگذارد. ولي برخي
ديگر، از فضايل و خوبيهاي زيادي مانند شرافت، بذل، بخشش، علم، سخاوت، دعوت و ...
برخوردارند و هر چيزي به راحتي نميتواند در آنها تأثيرگذار باشد. و چه بسا که
شيطان به سراغشان ميآيد و آنها را به گناه و معصيت، وادار ميکند اما اين گناهان
نميتوانند در درياي حسناتشان تأثير بگذارند.
به همين خاطر، ابن قيم در مدارج
الساکين نقل کرده است که ابن تيميه فرمود: موسي -عليه السلام- الواحي را که در آن،
سخنان خدا نوشته شده بود، آورد و بر زمين انداخت و با وجودي که برادرش هارون؛
پيامبري مانند او (موسي) بود، در حضور مردم، ريشاش را گرفت و او را به سوي خود
کشيد. اما خداوند عزوجل او را بخشيد.
ابن قيم رحمهالله ميگويد:
|
وإذا الحبيب أتي بذنب واحد
|
|
جاءت محاسنه بألف شفيع
|
(اگر دوست، يک گناه انجام دهد،
نيکيهايش براي او هزاران شفاعت ميکنند).
رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم-
ميفرمايد:
«أَقِيلُوا ذَوِي
الْهَيْئَاتِ عَثَرَاتِهِمْ إِلاَّ الْحُدُودَ»[5].
(لغزشهاي انسانهاي بزرگوار را
معاف کنيد به جز حدود که معاف نميشوند).
زيرا همهي مردم در حدود؛ مساوياند.
اما در مورد گناهاني که مشمول حد نميشوند، بايد از انسانهاي بزرگوار، گذشت نمود.
گفتني است که انسانهاي بزرگوار، کساني هستند که سابقهي خوبي در اسلام، دعوت،
خير، بخشش، رهبري و توجيه مردم دارند و از اين رو در ميان آنها، وجههاي کسب کردهاند.
پس اگر از اين انسانهاي بزرگوار، اشتباهي سر زند، ما بايد از آنان گذشت کنيم و به
درياي حسنات، ديوان نيکيها و منزلت والاي آنان، نزد خدا و مردم، بنگريم.
بشاربن برد ميگويد:
|
إذا کنت في کل الأمور عاتباً
|
|
صديقک لم تلق الذي لا تعاتبه
|
(اگر دوستت را در همهي کارها
سرزنش ميکني، هيچ کسي را پيدا نميکني که قابل سرزنش نباشد).
و در بيتي ديگر ميگويد:
با برادرت، مصاحبت نما، لغزشهايش
را تحمل کن و او را ببخش و خطاهايش را نديده بگير.
هرگاه، نزد ابن مبارک -رحمهالله-
سخني از دوستانش به ميان ميآمد، ميگفت: چه کسي مثل فلان (دوست من) است. آنگاه
خوبي هايش را يکي پس از ديگري نام ميبرد و در مورد بديهايش سکوت ميکرد.
اي کاش! ما هم اينگونه ميبوديم
و فقط خوبيهاي مردم را ذکر ميکرديم. بايد بدانيم که مسلمان، هرچند کوتاهيهايي
داشته باشد، در مقابل آن، نيکيهايي نيز دارد.
اگر فقط نماز ميخواند يا اينکه
خدا و رسولش را دوست دارد، همين يک نيکي برايش کافي است.
مرد شرابخواري را براي چندمين
بار نزد رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آوردند و شلاق زدند. فردي از ميان جمعيت
برخاست و گفت: خدا، او را لعنت کند! چقدر شراب ميخورد؟!
معلم بشريت -صلى الله عليه وسلم-
فرمود:
«لاَ تَلْعَنُوهُ
فَوَاللَّهِ مَا عَلِمْتُ إِنَّهُ يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ»[6].
(او را لعنت نکنيد. سوگند به خدا
که من چيزي در مورد او نميدانم مگر اينکه او خدا و رسولش را دوست دارد).
و در روايتي ديگر آمده است که يک
نفر گفت: چقدر شراب ميخورد، خداوند او را رسوا گرداند. پيامبر خدا -صلى الله عليه
وسلم- فرمود:
«لاَ تَكُونُوا عَوْنَ
الشَّيْطَانِ عَلَى أَخِيكُمْ». [روايت بخاري]
(شيطان را عليه برادرتان، کمک
نکنيد).
ملاحظه ميکنيم که رسولالله -صلى الله عليه وسلم- در اين
حديث، اصل دوستي را براي آن شخص شرابخوار، ثابت نمود. همچنين متذکر شد که او در
دايره و چهارچوب اخوت اسلامي باقي مانده است. و اخوت اسلامي يکي از بزرگترين نيکيها
به شمار ميرود. پس چرا ما از نيکيهاي مردم و کارهاي خوب آنان سخن نگوييم؟! شما
نميتوانيد فردي را که شر مطلق باشد، پيدا کنيد مگر کسي که به خدا کفر ورزد يا از
حدود خدا تجاوز کند يا فسق و فجور را علني سازد يا لباس حيا را از تنش بيرون کند
يا با دوستان خدا و افراد صالح و نيکوکار، دشمني ورزد و به اسلام پشت کند.
-------------------------------------------------
منبع : پل های دوستی
تألیف :دکتر عائضبن عبدالله قرنی
ترجمه : عبدالقادر ترشابی